سرگذشت سربازی من:

این صفحه از وبلاگم اختصاص داره به خاطرات سربازی من که به مرور زمان کامل خواهد شد.

اگه جایی ناقص بود بزودی کامل خواهد شد...

 

پست کردن دفترچه اعزام به خدمت:

تاریخ اعزام به خدمت:

اون روزی که دفترچه رو پست می کردم فک نمی کردم تو شهر خودم بیفتم.

اما وقتی برگ اعزام به خدمت اومد و تاریخ اعزام و محل خدمت رو زده بود از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم.

تاریخ اعزام ۰۱/۱۰/۹۱ محل خدمت سپاه برای آموزشی هم باید می رفتم کرمانشاه.

تاریخ اعزام به خدمت من مصادف شده بود با چند موضوع:

۱- تولد من درست روز اعزام به خدمتم بود.

۲- شب یلدا شب اعزام به خدمت سربازی من بود.

۳- روز اعزام به خدمت من بر اساس تقویم مایا دنیا باید تموم می شد.

۴- الان یادم نیست بعدا میگم...!!

و این برام خیلی جالب بود.

برای رفتن روز شنبه رفتم شهرک ابوذر مشهد دلهره و استرس عجیبی بهم دست داده بود.

وقتی بچه های هم دوره ای رو میدیدم که اومدن اعزام بشن یکم به خودم امیدوار شدم.

تا ساعت ۹ هر کسی تو محل اعزام خودش مستقر شد. بعد از گرفتن مدارک گفتن ساعت ۲ بعدازظهر

همه پایانه مسافربری مشهد باشن برای اعزام.

بعد از زیارت حرم و خوردن نهار ساعت ۲ رفتم ترمینال. ساعت ۴ اتوبوس با ۳۵ نفر عازم کرمانشاه شد.

اولین بار تو زندگیم بود که با یه عده ای همراه شده بودم که هیچ کدوم رو نمیشناختم.

تو اتوبوس هر کسی تو حال و هوای خودش بود.

هر کدوم از یک شهری اومده بودند. برای نهار و شام که پیاده شدیم من تنها بودم.

تنهای تنها...!!   و برام اصلا مهم نبود که با کسی حرف بزنم. فقط گوشی رو با خودم بردم و همش

سرم تو گوشیم بود. فقط به برگشتن زودتر، از کرمانشاه فکر می کردم.

حدود ۲۶ ساعت تو راه بودیم تا رسیدیم به کرمانشاه.

رفتن به پادگان آموزشی: (کرمانشاه)

من که دوره تکمیلی بسیج رو رفته بودم به خودم امیدوار بودم که حداکثر ۴۸ ساعت بیشتر

تو پادگان کرمانشاه نیستم. ولی همین ۴۸ ساعت برام سخت بود که اونجا باشم.

ساعت ۱۱ ظهر بود که رسیدیم پادگان آموزشی شهدای کرمانشاه

دم در پادگان با چایی از ما پذیرایی کردن!! بعدش تمام وسایل ما از جمله گوشی ها رو از همه گرفتن.

یه نیم ساعتی تو پادگان آواره بودیم تا اینکه کسانی که دوره تکمیلی رفتن رو از کسانی که دوره رو نرفتن

جدا کردن. ما که دوره تکمیلی رفته بودیم مدارکمون رو تحویل دادیم.

اونجا بود که بچه های خراسان رضوی همدیگر رو پیدا کردیم.

حدود ۹ نفر از بچه ها پذیرش پادگان ۶۱ محرم بودن و هم دوره ای من حساب میشدن.

بعد از تحویل دادن مدارک برای نهار رفتیم به سمت سلف پادگان.

جاتون خالی یه استامبولی خوردیم که الان که یادم میاد بازم حالم بهم میخوره

بعد از خوردن نهار برای تحویل گرفتن لباس های سربازی و کوله به

سمت ساطر (ساطر انبار لباس پادگان های آموزشی است!!) پادگان رفتیم.

یه نیم ساعتی اونجا الاف شدیم... بعد از گرفتن لباس ها برای تقسیم شدن رفتیم میدون صبحگاه پادگان

بعد از گرفتن یه تست روانشناسی اومدن که ما رو تقسیم کنند.

لحظه حساسی بود. همه استرس داشتیم که کجا میفتیم!

بعد از چند دقیقه اسم هر کی رو میخوند می رفت نامه معرفی شو می گرفت

اسم من رو که خوند استرس تمام وجود من رو فرا گرفته بود

همش می ترسیدم که تو شهر دیگه ای بیفتم.

اما وقتی رفتم معرفی خودم رو گرفتم، دیدم شهر خودمم پادگان ۶۱ محرم ده کیلومتری خونمون!!

بعد از گرفتن معرفی گفتن خودتون برید ترمینال و برگردید شهر خودتون

منم با هم دوره ای های هم استانیم رفتیم ترمینال، اون شب اتوبوس برای مشهد نداشت

تصمیم گرفتیم بریم تهران، بعد از تهران بریم مشهد

خلاصه بعدازظهر روز بعد رسیدیم مشهد.

آمدن به یگان خدمتی: پادگان ۶۱ محرم (شهر خودم)

بعد از تقسم شدن تو یگان های خدمتی به ما سه روز مرخصی دادند تا وسایل و لباس های سربازی

رو درست کنیم. تاریخ معرفی به یگان رو برای من ۰۶/۱۰/۹۱ زده بودن و من ۰۳/۱۰/۹۱ رسیدم خونه.

مادرم که برام آش پشت پا درست کرده بود از تعجب داشت شاخ در می آورد!! هنوز نرفته برگشتم!

اصلا فکرشو نمی کردن به این زودی برگردم. خلاصه بعد از خوردن آش پشت پای خودم دو سه روزی رو

استراحت کردم.                                           ادامه دارد

شروع خدمت:

خدمت من از ۰۶/۱۰/۹۱ در محل پادگان ۶۱ محرم شروع شد.

روز اول بود و من نمیدونستم ساعت چند باید برم پادگان به خاطر همین ساعت

۹ صبح از خواب بیدار شدم. یادم اون روز برف زیادی اومده بود و هوا خیلی سرد شده بود.

لباس های سربازی رو پوشیدم و یه آژانس گرفتم و رفتم به پادگان.

وقتی رسیدم پادگان دژبان دم در بهم گیر داد که چرا الان میای؟ منم گفتم خبر نداشتم ساعت چند باید بیام،

به خاطر این که روز اول خدمتم بود بهم چیزی نگفت. بعد از ورود به پادگان رفتم قسمت منابع سرباز پادگان.

جایی که برگ سبز خدمتم رو قبل از اعزام داده بودم اونجا.

بعد از این که مدارک رو ازم گرفت نوبت تقسیم تو پادگان شد.

۹ نفر هم دوره ای بودیم که از کرمانشاه اومده بودیم. بعد از پرسیدن تخصص یا رشته دانشگاهی هر کدوم از

بچه ها یه جایی داخل پادگان تقسیم شدند.

من افتاده بودم گردان ۳۱۹ رمضان

جایی که بچه های پادگان از اونجا خیلی بعد تعریف می کردند. و می گفتند بدترین جای پادگان

گردان ۱۹ است!!

منم عزا گرفته بودم که این چه شانسیه که ما داریم...                      ادامه دارد

ماه اول خدمت (دی ماه ۹۱):

بعد از تمام شدن مراحل پذیرش تو پادگان و مشخص شدن محل خدمتم ،

دغدغه این رو داشتم که جای خوبی نیفتادم.

همیشه استرس این رو داشتم که بد جایی افتادم و خدمت به من سخت خواهد گذشت.

یه دو سه روزی طول کشید تا امضاء های اول خدمت رو جمع کردم.

۱۱/۱۰/۹۱ معرفی شدم به گردان ۳۱۹ رمضان و این یعنی شروع بدبختی های من!!

کم شدن مرخص های سربازی

تست ورزش

میدان تیر

ماه دوم و سوم خدمت (بهمن و اسفند۹۱):

بدترین ماه خدمتم بهمن ماه بود. ماهی که شروع دردسرهای جدید من بود.

اول تا چهارم بهمن باید می رفتیم رزمایش. و من که هنوز یک ماه بیشتر خدمت نکرده بودم برام خیلی سخت بود.

مخصوصا تو هوای سرد زمستون. برای رزمایش ۰۱/۱۱/۹۱ اعزام شدیم به منطقه عملیاتی    ادامه دارد

بعد از آمدن از رزمایش بدبختی من تازه شروع شد.

نصف بیشتر سربازهای غیر بومی پادگان تسویه کردند و این به این معنی بود که

شب در میون باید پست نگهبانی میدادم. سربازای پادگان به شدت کم شده بود.

و منی که تو ماه اول خدمتم همش یک شب پادگان بودم اونم پاسبخش حالا باید شب در میون پادگان می بودم

و نگهبانی میدادم.         ادامه دارد

 

شروع کار برای گرفتن کسری خدمت

برای منی که همیشه تو بسیج بودم فک می کردم گرفتن کسری خدمت بسیج کار زیادی نباید داشته باشد.

ولی نمیدونستم که تو این مورد هم من شانس ندارم

خدمت و عید نوروز ۹۲:

عید نوروز تو اکثر پادگان های نظامی سربازان رو شیفتی می کنند. یعنی نیمه اول عید و نیمه دوم عید

اما تو پادگان ۶۱ که قانون خاصی وجود نداره برای سربازان بومی اینگونه نبود

با توجه به این که نیروهای پادگان خیلی کم شده بود سربازان غیر بومی رو شیفتی کردند و سربازان بومی

باید ۲۴ساعت نگهبانی می دادند و ۲۴ ساعت خروج می کردند.

این قانون باعث شده بود که خیلی از سربازای پادگان سوء استفاده کنند.

یعنی کسانی بودند که هم شیفتی خروج کردند و هم ۲۴ خروج می کردند!!

نمونه ای از بی نظمی های پادگان ۶۱ محرم و نبودن قانون رو تو عید برام کاملا مشخص شد.

منم که هنوز اول خدمتم بود و از هیچ چیزی خبر نداشتم سرم کلاه رفت و از عید نوروز هیچی نفهمیدم.

نه می تونستم برم مسافرت و نه جایی چون ۲۴ ئساعت که تو پادگان نگهبانی میدادم و ۲۴ ساعت بعدی

نصفش رو میخوابیدم نصف دیگه هم تا چشم بهم میزدی تموم میشد.

خلاصه تو عید هم ماجراهایی داشتیم                          ادامه دارد

ماه چهارم خدمت (فروردین ۹۲):

بعد از پایان تعطیلات عید نوروز خدمتم به حالت قبل برگشت با این تفاوت کهپس از اعتراضات زیاد

به جای این که شب در میون نگهبانی بدیم سه شب استراحت یک شب نگهبانی قانون جدیدی بود که برای

ما وضع کرده بودند. با توجه به این که نیرو کم شده بود از این قانون راضی بودیم.

 

ماه پنجم خدمت (اردیبهشت۹۲):

از اردیبهشت بود که باز دوباره شروع شد. دوباره یک شب به خواب شدیم!

دوباره حدود ۳۰ نفر تسویه کردند و دوباره لوحه نگهبانی خالی شد.

ماه ششم خدمت (خرداد۹۲):

خرداد ماه، ماه خوبی بود چون هم اعتکاف شرکت کردم و هم یک هفته دوره عقیدتی بودم.

رفتن به اعتکاف (مرخصی۶ روزه)

به هر طریقی بود اردیبهشت ماه رو سر کردم تا اینکه رسیدیم به ایام اعتکاف

با توجه به اینکه نیرو کم شده بود به سختی مرخصی می دادند اما من که هر سال تو اعتکاف

شرکت می کردم نمیتونستم بیخیال بشم. تصمیم گرفتم مرخصی بگیرم و تو اعتکاف شرکت کنم.

رفتم که مرخصی بگیرم دیدم بهم نمیدن. رفتم قسمت عقیدتی و دست به دامان اونها شدم.

مسئول عقیدتی هم که فهمید میخوام اعتکاف شرکت کنم نامه رو پاراف کرد و تونستم تو اعتکاف شرکت کنم.

دوره عقیدتی:

دوره عقیدتی، دوره ای که همه سربازان در طول خدمت حتما باید شرکت کنند. این دوره یک هفته است.

و منم که از نگهبانی خسته شدم تصمیم گرفته ام تو این دوره شرکت کنم. این دوره از ۲۵/۰۳/۹۲ شروع شد

و  ۳۱/۰۳/۹۲ هم تموم شد.

آمدن جواب کسری خدمت بسیج (۶ ماه)

 بالاخره بعد از مدت ها جواب کسری خدمت سربازی من تو خرداد ماه اومد.

منی که دیگه قطع امید کرده بودم و میخواستم برم مشهد کسری خدمت سربازی رو اونجا درست کنم

دیدم یکی از بچه های بسیج گفت جواب کسری خدمت سربازیت اومده اونم شش ماه کامل.

دیگه از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم. فردای اون روز رفتم جواب کسری خدمت رو از

حوزه مقاومت گرفتم و بردم پادگان تحویل دادم. خیالم ازین مورد راحت شد چون همه هم دوره ای هام

کسری خدمتاشون رو آورده بودن و من اگه نمی آوردم همه اونا ۰۱/۱۲/۹۲ تسویه می کردند و فقط من 

باید تا ۰۱/۰۶/۹۳ خدمت می کردم. و این برام عذاب آور بود.

ماه هفتم خدمت (تیر ۹۲):

اردوی صحرایی:

طبق برنامه ریزی هایی که برای ما کرده بودند قرار بود ۰۸/۰۴/۹به مدت ۲ هفته بریم اردوی صحرایی

که خوشبختانه این اردو لغو شد. که فکر کنم دلیلش کمبود نیرو بود. (بعدا کامل ترشو خواهم گفت)

میدان تیر:

اردوی صحرایی که لغو شد ۰۸/۰۴/۹۲ رفتیم میدون تیر که هیچ کدوم از تیرهام

به هدف نخورده بود!! دفعه قبل ۸ تا تیر به سیبل خورده بود که نمرم شده بود ۶۷

تو خرداد ماه که خدمت خیلی بهم سخت گذشته بود تصمیم گرفتم که برم تهران!

رفتن به تهران:

برای مهمانسرای تهران دو نفر نیرو میخواستن که منم به سرم زده بود این چند ماه خدمت دیگه رو برم تهران.

اما بعدا منصرف شدم. به دلایل مختلفی که بعدا خواهم گفت...

گرفتن آزاد سازی از گردان و رفتن به قرارگاه:

فکر بعدی که به سرم زد این بود که با گردان خودم تسویه کنم و برم نیروی قرارگاه بشم.

نیروهای قرارگاه نگهبانی نمیدن! یعنی کسی که لوحه نگهبانی هر روز رو مینویسه از نگهبانی دادن معافه!!

برای این کار با فرمانده گردانم صحبت کردم که گفتند در صورتی موافقت می کنیم که یک نیرو به جایگزین خودت

برای گردان معرفی کنی. منم برای این کار رفتم منابع سرباز پادگان، قرار شد از نیروهای جدیدی که میان

به خدمت، یک نفر به گردان جایگزین من به گردان ۱۹ معرفی بشه...              ادامه دارد

کلاس توپ:

کلاس توپ رو باید همه سربازان پادگان مثل دوره عقیدتی برن! با این تفاوت که دوره عقیدتی یک هفته است و

نگهبانی ها برداشته میشه اما دوره توپ دو هفته است و نگهبانی ها برداشته نمیشه!!

الان یه چند روزیه با هم دوره ای ها تو کلاس توپ شرکت می کنیم.

این دوره از ۱۲/۰۴/۹۲ شروع شد و تا ۲۳/۰۴/۹۲ ادامه دارد                       ادامه دارد

رفتن به زاهدان:

الانم که داره ماه رمضون میاد تصمیم گرفتم تو این اوضاع و احوال که لیسانس ها رو نگهبان میذارن برم زاهدان!

شاید تعجب کنید اما احتمال داره تا چند روزه آینده به مدت یک ماه برم زاهدان منطقه عملیاتی

مرخصی ۱۱ روزه

 

ماه هشتم خدمت (مرداد ۹۲):

ماه رمضان و خدمت:

رزمایش گردان

 

ماه نهم خدمت (شهریور ۹۲):

گرفتن تسویه حساب و رفتن به خدمات

 

ماه دهم خدمت (مهر ۹۲):

ماه یازدهم خدمت (آبان ۹۲):

ماه دوازدهم خدمت (آذر ۹۲):

ماه سیزدهم خدمت (دی ۹۲):

آخرین ماه خدمت (بهمن ۹۲):

چند نکته:

* بعضی از اتفاقات و ماجراهای دوران سربازی رو به دلایلی، الان نمیتونم بنویسم. خدمت که تموم شد،

  حتما می نویسم.

* تاریخ اعزام:۰۱/۱۰/۹۱ کسری خدمت: ۷ماه (۶ ماه بسیج+یک ماه بدی آب و هوا) تاریخ ترخیص: ۰۱/۱۲/۹۲